●▬ஜ۩ دست های پر از خالی ۩ஜ▬●
تنهایی ام را...دوست دارم...بوی پاکی می دهد

 

http://www.iranax.ir/uploaded/pc5c331540a5226ce0b706d67f8e43c966_25n2.jpg

خوب می دانی که در چشمت گرفتارم هنوز
روز و شب خوابم ربودی باز بیدارم هنوز
 
نازنین با من مگو دل بر کن از تکرار من
گرتو تکرار منی جویای تکرارم هنوز
 
گرچه تن زخمی و خاکی در رهت افتاده است
نیست بر ایینه دل هیچ زنگارم هنوز
 
فاش می گویم به تو ، با من غریبی ات چرا ؟
رمز و راز من تویی ، دنیای اسرارم هنوز
 
من به پهنای امید خود گل شوق تو را
در میان این کویر تشنه می کارم هنوز
 
می شناسم مرگ را بی وحشت اما قلب من
می تپد در سینه چون از عشق سرشارم هنوز
 
شعر هایم سوخت و خاکسترش در مشت من
باز می بینم تو را معنای آثارم هنوز

 




ارسال توسط ★ --❤رحمت الله❤--★

در کنار یک رود آرام

و بر روی یک ایوان کوچک چوبی

یک صندلی قدیمی هست

که نشانه از یک انتظار ازلی دارد

و روح من همه روزه از طلوع تا غروب خورشید

به روی آن می نشیند

و چشم به مصب رود می دوزد

آنجا که رود در آغوش دریا می میرد

و با تمام پنجره قلبش نگاه می کند و نگاه می کند . . . .

تا شاید

در یکی از لحظه های جادویی تقدیر

پری دریایی رویاهای ازلی اش

از فراز موج های نرم و لغزان دریا

اندام طلایی خویش را به نوازش آفتاب بسپارد

و از آن دورها چهره به سوی تماشگرش بگرداند

و شاید دلش بخواهد

سراغی از شاعری بگیرد که

بخاطر دیدن او مسافر خاک و آب و باد و آتش شده است

و اکنون  از وجودخاکی اش به جز روح چیزی باقی نمانده است

بروی این صندلی یک روح شیدا نشسته است

و جز نگاه هیچ آزاری ندارد

آیا کسی هست که آرزوی چشمان یک روح را بر آورد ؟ ؟ ؟ ؟




تاریخ: 30 / 1 / 1390برچسب:شعرزیبای انتظار,
ارسال توسط ★ --❤رحمت الله❤--★



http://s1.picofile.com/file/6337487922/love_kiss_miss_tanha_dokhtar_%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D8%B2_%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1_ba2inam_ax_2_.jpg

ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

ای رفته ز دل ، راست بگو !‌ بهر چه امشب

با خاطره ها آمدهای باز به سویم؟

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه

من او نیم او مرده و من سایه ی اویم

من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است

او در دل سودازده از عشق شرر داشت

او در همه جا با همه کس در همه احوال

سودای تو را ای بت بی مهر !‌ به سر داشت

من او نیم این دیده ی من گنگ و خموش است

در دیده ی او آن همه گفتار ، نهان بود

وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ

مرموزتر از تیرگی ی شامگهان بود

من او نیم آری ، لب من این لب بی رنگ

دیری ست که با خنده یی از عشق تو نشکفت

اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش

مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت

بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم

آن کس که تو می خواهیش از من به خدا مرد

او در تن من بود و ، ندانم که به ناگاه

چون دید و چها کرد و کجا رفت و چرا مرد

من گور ویم ، گور ویم ، بر تن گرمش

افسردگی و سردی ی کافور نهادم

او مرده و در سینه ی من ،‌ این دل بی مهر

سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم ...




تاریخ: 30 / 1 / 1390برچسب:سنگ گور,
ارسال توسط ★ --❤رحمت الله❤--★

دور از همه مردم شده‌ام در خودم امشب

پیدا شده‌ام ، گم شده‌ام در خودم امشب

 

لبریز ز سرمستی و سرریز ز هستی

دریای تلاطم شده‌ام در خودم امشب

 

در هر نفسم بوی گلی تازه شکفته‌ست

یک باغ تبسم شده‌ام در خودم امشب

 

تا نورِ تو تابیده به طور کلماتم

موسای تکلم شده‌ام در خودم امشب

 

باریده مگر نم نم نام تو به شعرم

باران ترنم شده‌ام در خودم امشب

 

هم دانه‌ی دانایی و هم دام هبوطم

اسطوره‌ی گندم شده‌ام در خودم امشب




ارسال توسط ★ --❤رحمت الله❤--★

گروه اینترنتی سناتور | www.groupsnator.com

آه ای دل غمگین که به این روز فکندت ؟

فریاد که از یاد برفت آن همه پندت

ای مرغک سرگشته کدامین هوس آموز

بی بال و پرت دید و چنین بست به بندت

آه ای دل دیوانه هزار بار نگفتم

با سنگدلان یار مشو میشکنندت




تاریخ: 30 / 1 / 1390برچسب:آه ای دل غمگین,
ارسال توسط ★ --❤رحمت الله❤--★



من کوچ خواهم کرد

تا رفیع ترین قله ی خورشید

تا سپیده ترین جاده ی امید

تا عمیق ترین لحظه های نیایش

آنجا که دیوارها فاصله نیاندازند

وکوچه ها نشان از غربت در دل نداشته باشند

آنجا که آسمانش آبی ست

شب هایش مهتابی ست

و عشق بیداری ست

آنجا که دوستی ابدی ست

وزندگی پر زمعنی ست

جای که در آن

روی گلبرگ سرخ گونه ی دلم
 
جای پای باران خالیست.



تاریخ: 30 / 1 / 1390برچسب:شعرکوچ خواهم کرد,
ارسال توسط ★ --❤رحمت الله❤--★

http://photos.mrkzy.com/wp-content/uploads/17244alsh3er.jpg

مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجامم به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرشکی هم فشاندی
گذشت از من ولی آخر نگفتی
که بعد از من به امید که ماندی

 




ارسال توسط ★ --❤رحمت الله❤--★

گروه اینترنتی سناتور | www.groupsnator.com

خوشبختی ما آدمها در سه جمله خلاصه می شود :

تجربه از دیروز

استفاده از امروز

امید به فردا

و با سه جمله هم زندگی مان را تباه می کنیم :

حسرت دیروز

اتلاف امروز

ترس از فردا




تاریخ: 30 / 1 / 1390برچسب:واقعیتی برای ما آدما,
ارسال توسط ★ --❤رحمت الله❤--★

دانستنی ها و آیا میدانید اردیبهشت ماه 90

ماه خندید به کوتاهی شور و شعفم

دست بردم به تمنا و نیامد به کفم

 

کشش ساحل اگر هست، چرا کوشش موج؟

جذبه‌ی دیدن تو می‌کشد از هر طرفم

 

راه تردید مسیر گذر عاشق نیست

چه کنم با چه کنم‌های دل بی هدفم؟

 

پدرانم همه سرگشته‌ی حیرت بودند

من اگر راه به جایی ببرم ناخلفم

 

زخم بیهوده نزن، سینه‌ام از قلب تهی‌ست

بهتر آن است که سربسته بماند صدفم




تاریخ: 30 / 1 / 1390برچسب:سربسته ,,, ,
ارسال توسط ★ --❤رحمت الله❤--★

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی

 

بلندمی پرم اما ، نه آن هوا که تویی

 

 

 

تمام طول خط از نقطه ی که پر شده است؟

 

از ابتدا که تویی تا به انتها که تویی

 

 

 

ضمیرها بدل اسم اعظم اند همه

 

از او و ما که منم تا من و شما که تویی

 

 

 

تویی جواب سوال قدیم بود و نبود

 

چنانچه پاسخ هر چون و هر چرا که تویی

 

 

 

به عشق معنی پیچیده داده ای و به زن

 

قدیم تازه و بی مرز بسته تا که تویی

 

 

 

به رغم خار مغیلان نه مرد نیم رهم

 

از این سفر همه پایان آن خوشا که تویی

 

 

 

جدا از این من و ما و رها ز چون و چرا

 

کسی نشسته در آنسوی ماجرا که تویی

 

 

 

نهادم آینه ای پیش روی آینه ات

 

جهان پر از تو و من شد پر از خدا که تویی

 

 

 

تمام شعر مرا هم ز عشق دم زده ای

نوشته ها که تویی نانوشته ها که تویی




ارسال توسط ★ --❤رحمت الله❤--★

http://images.easyart.com/i/prints/rw/lg/1/8/Richard-Franklin-Love-s-Dream-1849.jpg

تو را در خوابی دیده بودم
هر چند یادم نمی آید کدام خواب بود
امّا یادم است که رنگ آن خواب آبی بود،
بر خلاف بیشتر خواب هایم که سیاه و سفید است
و من آن قدر محو رنگ آن خواب شده بودم از نگاه به خودت غافل ماندم
و همین شد حسرت برزگ خواب هایم تا به امروز.




تاریخ: 30 / 1 / 1390برچسب:تو را در خوابی دیده بودم,
ارسال توسط ★ --❤رحمت الله❤--★

گروه اینترنتی سناتور | www.groupsnator.com

هرچه كردم نشوم ازتو جدا، بدتر شد
از دل مـا نرود مهر و وفــا ، بدتر شد ...

مثـلا خواســتم این بــار موقـر باشــم

و به جای تو، بگویم كه شما ، بدتر شد

آسـمان وقـت قـرار من و تــو ابری بود

تـازه با رفتـن تـو وضـع هـوا بد تر شــد.

این متانت به دل سنگ تو تاثیر نكرد

بلكه برعكس ، فقط رابطـه ها بد تر شـد

چاره دارو و دوا نیست،كه حال بد من

بی تو با خوردن دارو و دوا بد تر شد

روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت

آمدم پاك كنم عشـق تـو را بدتـر شـد ...



تاریخ: 30 / 1 / 1390برچسب:بدتر شد,,,,
ارسال توسط ★ --❤رحمت الله❤--★

گروه اینترنتی سناتور | www.groupsnator.com

دچار تا نشوی عشق را نمی فهمی

 

تو هیچ از من و این ماجرا نمی فهمی

 

 

 

رفیق، نسبت من میرسد به مجنون، آه

 

و عشق سهم من است و شما نمی فهمی

 

 

 

بدون آنکه بفهمم شدم دچار دلت

 

تو خنده می کنی اما مرا نمی فهمی

 

 

 

خیال می کنی آیا که من پشیمانم؟

 

خیال می کنی آیا؟ و یا نمی فهمی؟

 

 

 

منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن

 

خیال توبه ندارم، چرا نمی فهمی؟

 

 

 

ز عشق گفتم و باز حاظرم به تکرارش

 
بگو گه حرف مرا تا کجا نمی فهمی؟


تاریخ: 30 / 1 / 1390برچسب:چرا نمی فهمی؟,
ارسال توسط ★ --❤رحمت الله❤--★

http://www.sarkosa.com/vb/imgcache/69530.imgcache.jpg

وقتی نگاهی تو را مسخ می کند
و تمامت را می گیرد
جز فکر کاشتن بوسه ای بر لب
و به دست آوردن دلی که دلت را تسخیر کرده
چیزی در خودت نمی بینی ،
حسرت نوازش چهره ای که بر تو لبخند می زند
تو را به مرز دیوانگی می کشاند ...

وقتی سر انگشتانت حرف می زنند
و لب ها غرق در بوسه های مکرراند ...
یک آن شک می کنی
که شاید این عشق باشد ...
شاید ...

 




تاریخ: 30 / 1 / 1390برچسب:شعر شاید این عشق باشد,
ارسال توسط ★ --❤رحمت الله❤--★



تاریخ: 30 / 1 / 1390برچسب:شعری زیبا2,,
ارسال توسط ★ --❤رحمت الله❤--★

گروه اینترنتی سناتور | www.groupsnator.com

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت

 

دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

 

 

 

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد

 

اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

 

 

 

یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را

 

بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت

 

 

 

من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت

 

خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

 

 

 

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم

 

بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

 

 

 

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق

 

مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

 

 

 

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم

 

رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت

 

 

 

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم

از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت


ارسال توسط ★ --❤رحمت الله❤--★

گروه اینترنتی سناتور | www.groupsnator.comگر که عشق نباشد
به سانِ یکه سوارانِ پهنه کابوس
شبی سوارِ مرکبی از نورِ مرگ خواهم شد.
و تا قیامتِ خاک
تمامِ مردهِ شومم را
از هفت خوانِ کینه افلاکیانِ بی فردا
گذار خواهم داد.
 
اگر که عشق نباشد
به روسیاهی این روزهای بی ناموس
شبی چراغ مرکبی بزمِ ننگ خواهم شد
و تا شکستنِ تک
شرابِ کهنه روحم را
از هفت خطِ مستی این خاکیانِ بی فردا
گذار خواهم داد.
 
اگر که عشق نباشد
به کور چشمی این عاقلانِ بی قاموس
شبی به قبرِ جنون مثلِ سنگ خواهم شد
و تا غمی غمناک
تمامِ پیکرِ فرسوده جنونم را
از هفت پرسشِ فرزانگانِ بی سودا
گذار خواهم داد.
 
اگر که عشق نباشد
در اوجِ وحشتِ افسانه های دقیانوس
شبی صلیبِ مقبره غارِ تنگ خواهم شد
و تا طلوعِ وحشی آن تک غروبِ وحشتناک
تفاله های همه خوابهای خوبم را
از هفت خوابِ کهنه این خفتگانِ بی غوغا
گذار خواهم داد.
 
اگر که عشق نباشد
درون ِکوچهِ اندوهِ پیرِ خسته توس
شبی شرابِ محفلِ پورِ پشنگ خواهم شد
و تا سکوتِ شهوتِ سودابه های بی ادراک
صدای سرخِ گلویم را
از هفتِ کوسِ وحشی تورانیانِ بی نجوا
گذار خواهم داد.
 
اگر که عشق نباشد
می
می
رم.




تاریخ: 30 / 1 / 1390برچسب:گر که عشق نباشد,
ارسال توسط ★ --❤رحمت الله❤--★
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی