یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی ؟ صبح تا شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی ! راستی گمشده ات کیست ؟ کجاست ؟ صدفی در دریا است ؟ نوری از روزنه فردا هاست ؟ یا خدایی است که از روز ازل پنهان است ؟
من نمی دانم فلسفه دوستی ما انسانها در چیست ؟ شاید...! ما انسانها با هم دوست می شویم تا یکدیگر را در رسیدن به کمال کمک کنیم با هم دوست می شویم تا طرف مقابلمان را شاد کنیم وخودمان هم نشاط را مزه مزه کنیم. دوست می شویم تا تنهایی یکدیگر را فراری دهیم به سمت ابد . ما... من نمی دانم فلسفه دوستی من و تو در چیست؟ من مدام فقط به نبودنت فکر می کنم ! مزه تنهایی گرفته تمام وجودم را ! دیگر نمی دانم شادی چه طعمی دارد! من هر روز را با تکرار عبارتهای تاکیدی ومثبت شروع می کنم . یک احساس خوب در رگهایم حس می کنم . اما فقط کافیست به خلا نبودنت فکر کنم ... دیگر خبری از آن احساس خوشایند نیست ! *********
لطفا فلسفه دوستی بین خودمان را برای من تعریف کن ؟!
تو چه جوری می توانی بدون من زندگی کنی ؟!
تویی که همیشه می گفتی " دوستت دارم "...
تویی که با مهربانی هایت برایم خاطر نشان کردی برایت ارزش دارم،
حالا فلسفه این تنهایی و دلتنگی و ... چیست؟
این فقدان خواسته یا ناخواسته ات را ترجمه کن برایم ...
شاید خمودگی دست از سرم بردارد.
من این شهر شلوغ غربت زده را نمی خواهم .
دارم با پرنده ها و درخت ها بیگانه می شوم !
این بیگانگی بزرگترین فاجعه زندگی من است !
کاشکی دیر نشود !
کاشکی جنون دست از سر نوشته های من بردارد ، کاشکی!
دلم برای سلام های خوش طعمت تنگ شده ، عزیز روزهای زندگی !
می بینی ؟! سطر به سطر نوشته هایم لهجه دلتنگی ، به خود گرفته اند !!
راستی این نوشته ها را هنوز می خوانی ؟!
اگر پاسخت " آری ست " کاری بکن که فلسفه دوستی،
زیبا ترین فلسفه زندگی مان شود!!!
رویاها تجدید نشدنی است ؛ مهم نیست سن و شرایط ما چیست ، مهم آنست که هنوز توانائی های دست نخورده ای در درون ما وجود دارند و زیبائی تازه ای در انتظار ظهور است!
Both Friends Will Think The Other Is Busy
هر دو فکر میکنند طرف مقابلشون گرفتاره
And Will Not Contact
Thinking It May Be Disturbing
و تماس نمیگیرن چون فکر میکنن نباید مزاحم بشن
As Time Passes
وقتی زمان گذشت
Both Will Think Let The OTher Contact
هردو فکر میکنند بذار طرف مقابل تماس بگیره
After That each Will Think Why I Should Contact First ?
بعدش هرکدوم فکر میکنند که چرا من اول تماس بگیرم؟
Here Your Love Will Be Converted To Hate
اینجاست آغاز تبدیل عشقشون به نفرت
Finally Without Contact The Memory Becomes Weak
نهایتا بدون هیچ تماسی از یاد هم غافل میشن
They Forget Each Other.
وهمدیگر و فراموش میکنن
So Keep In Touch With All And Pass This TO All Your Friends...
پس تماستون رو با هم حفظ کنید و این داستان و برای همه بفرستید
.
I Don`t Want To One Of This Kind.
نمیخوام شما یکی از این دو نفر باشید
گاهی حجم دلتنگی هایم آنقدر زیاد میشود كه دنیا
با تمام وسعتش برایم تنگ میشود ...
دلتنگم...
دلتنگ كسی كه گردش روزگارش به من كه رسیداز
حركت ایستاد...
دلتنگ كسی كه دلتنگی هایم را ندید...
دلتنگ خودم...
خدایـــا دلــــــم بـــاز امشب گــــــرفته...
بیــــــا تا کمی با تـــو صـــــحبت کنـــم
بیا تا دل کوچــــــــــکم را
خدایـــا فقــــط با تـــو قسمت کنم
خدایـــــا بیــا پشت آن پنــجــره
که وا می شود رو به ســــــوی دلــــــــم
بیـــا پــــرده ها را کنـــاری بزن..
که نــــــورت بتــابد به روی دلـــــــم
خدایـــا کمـــک کـــن :
که پـــروانه ی شعر من جــــان بگیرد..
کمی هم به فـــــکر دلـــــــم باش...
مبـــادا بمیـــرد...!!!
خــــدایــا دلــــــم را
که هر شب نــفس می کشـــد در هوایـــــت..
اگر چه شــــــکســــــته
شبــــی می فرســــتم بــرایــت...
به نام ستاره ی شب تاریکم
یک شب خوب توی آسمون
یک ستاره چشمک زنون
خندید و گفت : کنارتم تا آخرش تا پای جون
ستاره ی قشنگی بود . آروم و ناز و مهربون
ستاره شد عشق منو , منم شدم عاشق اون
اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون
ماه اومد ستاره رو دزدید و برد نامهربون
ستاره رفت , با رفتنش منم شدم بی هم زبون
حالا شبا به یاد اون چشم میدوزم به آسمون...
عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی...
دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم...
درد دل خواهم گفت بی هیچ کلامی...
گوش خواهم داد بی هیچ سخنی...
در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی...
در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی...
این گونه شاید احساساتم نمیرد؛
همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست...

زندگانی برگ بودن در مسیر باد نیست...
امتحان ریشه هاست...
ریشه اش هرگز اسیر باد نیست...
زندگانی پیچک است...
انتهایش می رسد پیش خدا...
باید آن را سبز کرد.باید آن را آب داد...

روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت .
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری است
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل
افسانه یی ست
وقلب
برای زندگی بس است .
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.
روزی که آهنگ هر حرف
زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانه یی ست
تا کمترین سرود ، بوسه باشد .
روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود .
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم . . .
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی که دیگر نباشم
. . . و من حتی به چشمان تو شک کردم
چه بد بودم، چه بد کردم
اگر چه وسعت ابر نگاهت را
خودم با هر دو چشم خویش می دیدم
ولی حتی به باران تو شک کردم
چه بد بودم ، چه بد کردم
و حالا با پشیمانی
نشستم روبروی خانه ات
ای روح بارانی !
بیا و باز کن در را !
که راز تیرگی قلب تاریک مرا تنها تو می دانی
تو ای زیبای شورانگیز نورانی
بیا و باز کن در را . . .
اس ام اس کردی عاشقانه با معنی فارسی سری جدید
تالی دوریه که ت به دل اکیشم
له سر خیه یالت فرمیسک اریژم
قد خیه یال نه که ی تو له یاد به که م
مگر او روژی کوچ بو خاک به که م
تلخی دوری تو رو با جون و دل تحمل می کنم
با فکر کردن به تو اشک میریزم
هرگز خیال نکنی تو رو از یاد میبرم
مگر اون روزی که به خاک کوچ بکنم(بمیرم)
له گوشه ی خانه قای چاوانی مه ستت
که وانی پر له تیری نازو هه ستت
دلم وه ک ئاسکیک که وتوتع داوت
مه حاله بیته رزگاری له ده ستت
از گوشه خانقاه چشمان مستت
کمان ابروان پر از تیر ناز و احساست
دل به سان آهویی در دامت اسر است
که محال است از ان رهایی پیدا کنم
به تیری چاوت بو دلت بردم رقم له عیشق بوو بو فرت کردم
من عاشق نبوم داوات له کردم که عاشقت بوم له بیرت کردم
به تیر چشمات چرا دلمو بردی بیزار بودم از عشق چرا یادم دادی
من که عاشق نبودم ازم خواستی که عاشقت شدم از یادت رفتم
هه رکوئ ئه روانم تو ئه بینم
هه رکات که سه یری ئاوئنه که م ئه که م
توی تیادیاره
ته نیاجارئک خومم نه دی
که چی توئه بینم هه رچی جاره
خه تای ئاوئنه که م نیه
چاوه کانم پرن له تو
به هر جانگاه میکنم تورومیبینم
به آینه ام که نگاه میکنم فقط تو رومیبینم
یه بارم نشد خودم وببینم هربار تو هستی
تقصیر از آینه نیست
چشای من پرست از تو
وتم وت دوست دیرم باور نکردی اچینو قسمت گه بهانه کردی
هه ر باخی گولی وهک توی تیا بیت هه رگیز ئه وباخه خه زانی نابیت
اگر هر باغی گلی مثل تو داشته باشه هرگز دچار خزان نمی شود
اگر جاریک تکه ی باران ماچی کردی اوه بزانه فر میسکی چاوی منه بیری کردی
اگر قطره باران گونه ات را بوسید بدان اشک من است که به یادت ریخته ام
ئه و کاتانه ی بیرت ده که م پرپر ئه بم له گریانه به لام به جگه له ته نیایی نایه لم که س په ی بزانه اه ئه مشه و تکام له چاوم کرد ئیتر هه نده بوت نه روانه دلیشم رازی کردووا شه وان نه گریوو نه له کوانه
از خدا خواستم
از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد
خدا گفت: نه!
رها کردن کار توست. تو باید از آنها دست بکشی.
از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد
خدا گفت: نه!
شکیبایی، زاده رنج و سختی است. شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست آوردنی است.
از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد
خدا گفت: نه!
من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را به چنگ آوری.
از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد
خدا گفت: نه!
رنج و سختی، تو را از دنیا دورتر و دورتر، و به من نزدیک تر و نزدیک تر میکند.
از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد
غریب است دوست داشتن. و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ به بازیش میگیریم
هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند ...
خسته ام از آرزو ها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بال های استعاری
لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین ، آسمان های اجاری
با نگاهی سر شکسته ، چشم هایی پینه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی ، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری
رو نوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزو ها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد روزی
روی میز خالی من ، صفحه ی باز حوادث


بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو می شنوی
هنوز هوامو داری و هنوز صدامو می شنوی
بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم
اگه تموم قصه مون هنوز ترانه سازتم
بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی
روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی
بذار خیال کنم تو دلتنگیات
غروب که میشه یاد من میفتی
تویی که قصه طلوع عشقو
گفتی و دوست دارمو نگفتی
بذار خیال کنم منم اونکه دلت تنگه براش
اونی که وقتی تنهایی پر می شی از خاطره هاش
اونکه هنوز دوستش داری اونکه هنوز هم نفسه
بذار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه
دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی
بذار خیال کنم بذار اگر چه بی خیالمی